آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 2
بازدید دیروز : 1
بازدید هفته : 4
بازدید ماه : 3
بازدید کل : 68335
تعداد مطالب : 142
تعداد نظرات : 55
تعداد آنلاین : 1

Alternative content



تعبیر خواب آنلاین



فال انبیاء

فال حافظ


استخاره آنلاین با قرآن کریم

<

98love



RSS

♥♥ کـلبـه احـزان و عـاشـقانـه مــن ♥♥
عاشقانه

یک شنبه 8 ارديبهشت 1392

تصاویری عاشقانه و ارامش بخش

 

 

 

 تصاویری عاشقانه و ارامش بخش

 

 



ادامه ی مطلب ...



نوشته شده توسط امــــیــــد در ساعت 21:56

یک شنبه 8 ارديبهشت 1392

بازی عشق

 

سنگین شده بر دلم 

احساس نبودنت

مثل سنگینی سنگ قبر

بر روی تمام بدنم

با رفتن تو

برف چه زیبا بر دلم باریده

انگار که سالهاست  دلم خوابیده

برف در دلم

دگر یخ زده است

انگار که گرما با دلم

قهر کرده است

همه درهای دلم بسته شده

نور در نزده، خسته شده

 

 

 

 

دادگاه رسمی بود

میز عدالت برپا

محکوم دل بیچاره ی من بود

در نبودش من حکم صادر شده بود

دیر رسیدم به عدالت گاه

چه عدالتی 

دل من محکوم به شکستن شده بود

خدایا در عدالت گاه خودت

این دل محکوم مرا قاضی باش

من بی گناهم

بی گناهم

 

 

خداوندا

از بچگی به من آموخته اند 

همه را دوست بدارم

حال که بزرگ شده ام

کسی را دوست می دارم 

و می گویند

فراموشش کن

 

 

 

 

دقایقی تو  زندگیت هست که دلت برای کسی اونقدر تنگ میشه

که دلت میخواد اونو از تو روبات بیرون بکشی و 

تویی دنیایی واقعی با تمام وجودت بغلش کنی

 

وب دوست دارم | عاشقانه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ما با هم وارد این بازی شدیم

قرار شد تو چشم بگذاری و من قایم شوم

من زیاد دور نرفتم و پشت تو قایم شدم

نمی دانم چه کسی را پیدا کردی که دیگر پی من نمی گردی

من همینجا هستم

پشتت را هرگز خالی نخواهم کرد

منتظرت می مانم تا روزی که پیدایم کنی

 

 

 

 

 

 

 

 






نوشته شده توسط امــــیــــد در ساعت 21:36

یک شنبه 8 ارديبهشت 1392

خدایا به امید تو

  

نه به امید آنکه مرا می شکند

نه امید آنکه مرا تنها می گذارد

نه به امید آنکه مرا گذاشت و رفت

نه به امید آنکه بر نمی گردد

نه به امید او

فقط به امید خودت نفس میکشم

هم نفسم شو

سخت تنهایم دستانم خالیست

دستانم را بگیر و اشک هایم را پاک کن

مرا ببخش که فقط تو را دارم

 

 

 

یادت می آید آن روز ها

که میگفتی تنهایم نمی گذاری

آن روز ها شب ها گوشی در دستانم بود

و می خوابیدم و منتظر پیامت بودم

اما این روز ها که فراموش شدم

وقتی میخابم تسبیح در دستان است

و فقط ذکر میگویم

میدانم تو حرفهایت پوچ بود و جواب پیام هایم را ندادی

ولی خدا جواب ذکرهایم را می دهد

می دانم و شک ندارم که تنهایم نمی گذارد

 

 

 

 

دیگر خسته شده ام

اشک هایم در خلوت مرا تنها نمی گذارند

ای کاش آن روزهای مرا میدید

و می فهمیدید که چقدر پژمرده شده ام

سرم را پایین می اندازم و فقط به پشت نگاه میکنم

آینده برایم خنده دار است

فرصت برایم بخرید تا همان مریم شوم

 

 

 

 

 

من پر از فریادم

چه بگویم که بدانید چقدر تنهایم

با سکوتم همه حرفهای دلم می گویم

من سکوتم همان فریاد است

ولی افسوس که فریاد درونم مانده

داد میکشد تا بکنم آزادش

ولی خود می داند

که تبعید شده به اعماق وجود

تا که فریادش برسد فقط نزد قبور

فریادم دگر زندانی شده است

او به حبس ابد محکوم شده است

 

 

 


ای کاش دلم مثل دلت دلبری داشت

ای کاش دلم مثل دلت دری داشت

تا هر وقت که دلم خواست درش باز کنم

هر کس که دلم خواست از درونش آزاد کنم

در دلم ماندی و بیرون نزدی

تو چه زیر همه چیز زدی

ای کاش دلم مثل دلت دری داشت

و  انگار نه انگار که غمی داشت

ولی افسوس دلم در ندارد

این دل زخمی دگر مرهم ندارد

این دلم هیچ وقت دلبر نداشته

این دلم هیچ وقت یک در نداشته

 

 

 دستهایم را بگیر

سرد است

گرما از وجودم رخت بر بسته

خدایا تنهایم گذاشت و رفت

تو تنهایم مگذار

بی وفایی نشانه شخصیت آدمیزاد است

من بی شخصیتم

ولی تنهایم مگذار

 

 

 

تنهایی مرا در دامان خود اسیر کرده

ولی من تنها نیستم

می دانم تنهایم نمی گذاری 

می دانم تو قبل از او مرا در آغوش می کشی

من که می دانم تو اشکهایم را پاک می کنی

من که می دانم هستی و خود را نشان نمی دهم

در آغوشم بگیر که سخت تنهایم

 

 

 

خدایا خجالت می کشم

صدایت کنم

مرا ببخش

که تمنای وجود دیگری را داشتم

مرا ببخش

که همیشه در نداشته هایم

پی تو می گردم

مرا ببخش

که در خلوت فقط  با تو ام

مرا ببخش

که با وجود تو احساس تنهایی می کنم

خدایا مرا ببخش

 به خاطر اینکه با وجود من هنوز تنهایی

مرا ببخش که تنهایی تو را نمی توانم پر کنم

من کوچکم برای پر کردن تنهایی تو باید بزرگ باشم

مرا ببخش که کوچکم

 

 

 


 

 






نوشته شده توسط امــــیــــد در ساعت 20:56

چهار شنبه 4 ارديبهشت 1392

دلم میلرزد

 

این بار که امدی

 

دستانت را روی قلبم بگذار

 

تا بفهمی این دل با دیدن تو نمی تپد

 

میلـــرزد

 

 

خدایــــــــا التمــــــاست مـــی کنــــم همــــه دنیــــایت ارزانــــی دیگـــران 

 

ولــــی . . . انـکـــه دنیــــای من اســت . . . مـــــــــــال دیگـــــری نبـــــاشد . .. 

 






نوشته شده توسط امــــیــــد در ساعت 9:36

چهار شنبه 4 ارديبهشت 1392

تو باشی

 شعرها و عکس های عاشقانه بهارجون

تو باشی

 

من باشه و . . . هیچ 


دنیا هم ارزانی خودشان 






نوشته شده توسط امــــیــــد در ساعت 9:33

چهار شنبه 4 ارديبهشت 1392

دو تا عاشق دور افتاده

 

با اینکه رد پای بوسه هایم را در تن ات

 

بتهر از کف دستم می شناسم 

 

اما با این حال 

 

تا به اغوش ات می ایم 

 

گم می شوم

 

خدا کند این بار 

 

مرا 

 

از لابلای لبانت پیدا کنی . . . 

 

 






نوشته شده توسط امــــیــــد در ساعت 9:25

یک شنبه 1 ارديبهشت 1392

راز عشق

 

 

ای عشق بنام عشق بد نام شدیم 


پرواز ده از یک غرور در دام شدیم . در دام شدیم 


یک جرعه کشیدم کار ما را به جنون 


جان دگری زدیم و ارام شدیم

 

 

 

 

ای عشق بسی کشیدم از درد عذاب 


ای در زعشق برم تب و تاب 


ای دیر که اگر راز داری نکنی 


اینجاست که کار دل خراب است خراب 

 

 

 

 

 

 

 






نوشته شده توسط امــــیــــد در ساعت 9:19

شنبه 31 فروردين 1392

چقدر سخته

چقدر سخته پس از پشت سر گذاشتن

 

کلی خاطره ی قشنگ .  . .

 

با بی اعتنایی و بی تفاوتی بهت بگه : 

 

هر جو راحتی کسی مجبورت نکرده بمونی !!! 

 

 

 

 

 

 

 






نوشته شده توسط امــــیــــد در ساعت 12:49

شنبه 31 فروردين 1392

بغض

 

 

ببیـــــن  . . .

 

این اسمشه دلـــه !

 

اگر قرار بود بفهمه که فاصله یعنی چی . . 

 

اگر قرار بود بفهمه که نمیشه 

 

میشد مــــغز !

 

دلــــــه . . 

 

نمی فهمه . . .!

 

فهمیدی حالا  ؟



 

امشب دلم گرفته است 

 

میخواهم از گرفته های دلم برایت بگویم 

 

از ابرهای تیره ای که با نیسم خیانت به اسمان دلم اوردی 

 

میخوام گریه کنم اما نمیتوانم . . .

 

میخوام تو را به یاد بیاورم . . .

 

 

 

همه میتونن اسمت رو صدا کنن اما . . . .

 

کم هستن کسایی که وقتی اسمت رو صدا میزنن لذت میبری 

 

و با تمام وجود دوس داری در جوابشون بگی :

 

جااا نم . . .!

 

 

 

باشد هر چه تو بگویی  . . .!

 

کمی زمان میخواهم . . . 

 

هر وقت توانستم نفس کشیدن را فراموش کنم . . .

 

تو را هم از یاد خواهم برد . . . 

 

 

 

 






نوشته شده توسط امــــیــــد در ساعت 12:30

یک شنبه 25 فروردين 1392

دلم میخواهد نامت را صدا کنم

 

 

 

 

 

 دلم میخواهد نامت رو صدا کنم !

 

 

یک طور دیگر !

 


 

جوری که هیچ کس صدایت نکرده باشد !

 

 


یک طور که هیچ کس را صدا نکرده باشم !

 

 


دلم می خواهد نامت را صدا کنم !

 


یک طور که دلت قرص شود که من هستم ,

 

 
 
یک طور که دلم قرص شود که با بودن من ، تو هم هستی …!
 
 
 
 

 

 

 

 

بعضی وقتا هست که دوس داری کنارت باشه…

 

 

 


محکم بغلت کنه…

 

 

 


بذاره اشک بریزی راحت شی….

 

 

 


بعد آروم تو گوشت بگه: ♥ دیوونه من که باهاتم ♥

 

 

 

 

 

 

 

دلم برات تنگ شده 

 

 

کاش...

 

 

 

 

عکست هم نفس میکشید

 

 

 
 
 
از کنار 
 

 
تنهایی من که رد شدی ؛
 

 

 

 
گوشهایت را بگیر
 

 

 

 
اینجا سکوت آدم را کر می کند . . . ! ! !
 
 
 
 

 

 

 






نوشته شده توسط امــــیــــد در ساعت 17:19

یک شنبه 25 فروردين 1392

یادت باشد دلت که شکست

 

 

یادت باشد دلت که شکست

 

 

 

سرت را بالا بگیری

 

 

تلافی نکن . . . فریاد نزن . . .

 

 

شرمگین نباش

 

 

صبور باش و ساکت !

 

 

مبادا که فراموش کنی روزی شادیش ارزویت بود. . .

 

 

برام هیچ حسی شبیه تو نیست 

 

 

کنار تو در گیر ارامشم 

 

 

همین از تمام جهان کافیه 

 

 

همین که کنارت نفس میکشم 

 

 

برام هیچ حسی شبیه تو نیست 

 

 

تو پایان هر جست و جوی منی 

 

 

تماشای تو عین ارامشه 

 

 

تو زیبا ترین ارزوی من 

 

 

 

 






نوشته شده توسط امــــیــــد در ساعت 17:15

شنبه 24 فروردين 1392

فراموشی رسم ما نیست

 

خــدای مـن 

ادم هایت سر زنشم می کنند

به جــرم عاشقی 

طعنه ام میزنند

به جــرم وفا 

خـــدای من 

مگر نمیدانند که تو هم عاشقی ؟؟؟

و به جرم ادم و حواهای هر روزه 

طرد نمیکنی انسان را از اغوشت 

و هر ساعت نوزادی متولد میشود 

و کودکی لبخند میزند 

جوانی عاشق میشود 

و تمام این ها نشانه عشق بازی توست 

پس من چگونه دست بشویم 

از عشقی که تو یگانه خالق انی ؟ ؟ ؟ 

خـــدای من 

کــمکم کن 

اکنون که شکستم . . . فرو نریزم 

حالا که غمگینم . . . عاشق بمانم 

عــــاشـق بــمـانم






نوشته شده توسط امــــیــــد در ساعت 8:58

سه شنبه 20 فروردين 1392

خدای من

 






نوشته شده توسط امــــیــــد در ساعت 19:16

سه شنبه 20 فروردين 1392

هر چی ارزو خوبه مال تو

 

 

گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی...

گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ... 

گاهی
 پشیمانی از کرده و ناکرده ات... 

گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که... 

گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...! که 

می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی... 

گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود... 

گاهی دلگیری...شاید از خودت.






نوشته شده توسط امــــیــــد در ساعت 19:1

دو شنبه 12 فروردين 1392

عاشقانه

 

تلخ ترین درد اینه که 

 

تو بخوایی 

 

اون هم بخواد 

 

ولی خدا نخواد

 

 

تو دریایی و من موجی اسیرم 

 

که میخواهم در اغوشت بمیرم

 

بیا دریایی من اغوش برکش

 

نمیخواهم جدا از تو بمیرم 

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

 






نوشته شده توسط امــــیــــد در ساعت 18:23

یک شنبه 11 فروردين 1392

دلم برای تو که نه

دلم برای تو  که نه 

ولی برای روزهای با هم بودنمان تنگ شده 

برای تو که نه 

ولی برای "مواظب خودت باش" شنیدن تنگ شده 

برای تو که نه 

ولی برای نگاه که تا سر پیچ کوچه تعقیبم میکرد تنگ شده 

برای تو که نه 

ولی برای دلی که برام نگرانم میشد  تنگ شده 

. . .  راستش برای اینها که نه 

برای خودت . . . دلم خیلی تنگ شده 

 

تو کـیـسـتـی که من اینگونه بی تـــــو بی تــابـم 

 


هیچ وقت بی خدا حافظ 

کسی را ترک نکن نمیدانی 

چه درد بدی است پیر شدن 

در

کوچه های بی خدا حافظ ! !

 

 

 






نوشته شده توسط امــــیــــد در ساعت 21:42

یک شنبه 11 فروردين 1392

تنها ترم نکن

 

 

 دختر از پسره پرسید: من خوشگلم ؟ گفت :نه    گفت دوستم داری؟   گفت نوچ       گفت اگه بمیرم برام گریه می کنی؟  گفت : نه اصلا      دختره چشمهایش پر از اشگ شد و هیچی نگفت    

پسره دو دستی بغلش کرد و گفت:   تو خوشگل نیستی زیباترینی تو را دوستت ندارم چون عاشقتم اگه تو بمیری برات گریه نمی کنم  چون : منم میمیرم!!!! 







نوشته شده توسط امــــیــــد در ساعت 18:53

یک شنبه 11 فروردين 1392

فداکاری برای عشق

 http://uploadtak.com/images/j583_poivy3yorry6bj4hix.gif

 

در دریایی که در ان نیست کسی یار کسی 

 

یا رب ای کاش نیفتد به کسی کار کسی 

 

 

دفتر عشـــق كه بسته شـد
دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم
 از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریكـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواین التماسرو
...............
.........
....
.

 

 






نوشته شده توسط امــــیــــد در ساعت 18:46

شنبه 10 فروردين 1392

خوش امدید

 

 

 

 بی تو بودن را معنا میکنم

با تنهایی و اسمان گرفته  

اسمان پر باران چشم هایم  

 بی تو بودن را معنا میکنم با شمع 

 با سوزش ناگریز شمعی بی پروانه 

 بی تو بودن را چگونه میتوان تفسیر کرد 

وقتی که بی تو بودن خیلی دشوار است ؟ 

 

 

 






نوشته شده توسط امــــیــــد در ساعت 17:21

یک شنبه 4 فروردين 1392

فقط عشق

 


قلبم فقط یرای تو میزنهو فقط تو رو دوست دارم Z 

 

تو فقط میخوای بری بری هر جایی شده

 

 

رد پاهات توی برف چه تماشایی شده

 


 

قدمای اولت یکم اهسته تره

 

 

تو دلم گفتم خدا یعنی میشه که نره ؟

 

 

اینا تقصیر تو نیستن یکم کهنه شدم

 

 

من پیر و نخ نما من بیزار از خودم

 

 

وسطای راهی و توی این هوای سرد

 


تو دلم گفتم چرا به عقب نگاه نکرد . . . . 
نرو نرو که دلم همیش میگیره از من سراغ تو رو 
بعد اون ندیدمت چقدر داد زدم 
 

نه به گوشت نرسید هر چی فریاد زدم 


 

 

 مات و مبهوتم هنوز چه سر انجام بدی  
 
 
تو یه دفتر سیاهو واسه من ورق زدی 
 
نرو نرو که دلم همش میگیره از من سراغ تو رو 
   

 

 عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم
 
 
درد دل خواهم گفت بی هیچ گمانی گوش خواهم داد بی هیچ سخنی در
 
آغوشت خواهم گریست بی آنکه حس کنی در تو ذوب خواهم شد بی هیچ
 
 
حراراتی اینگونه شاید احساسم نمیرد 

 

 

 

 

 

صدا کن مرا که صدایت زیباترین نوای عالم است صدا کن مرا که صدایت قلب شکسته
 
 
ام را تسکین میدهد صدا کن مرا تا بدانم که هنوز از یاد نبرده ای مرا نشسته ام تا
 
 
 
شاید صدایم کنی صدایم کنی ومحبت بی دریقت را نثارم کنی

 

 

 

 

 

فراموش کردنت کار آسانی است کافی است دراز بکشم چشمهایم را ببندم و نفس نکشم

 

 

 

 
 
 
دلم تنگ است برای کسی که نمی داند...
 

 

 
 
 
نمی داند که بی او به دشت جنون می رود دلم...
 

 

 
 
 
 
 
می دانم که اگر نزدیکش شوم، دور خواهد شد....

 


پس بگذار که نداند بی او تنهایم...
 

 

 
دور میمانم که نزدیک بماند
 
 
برای عشق گریه کن اما کسی رو به خاطر عشق به گریه ننداز
 

 

 با عشق بازی کن اما کسی رو با عشق بازی نده
 
 
غرورت را بخاطره دلی که دوستش داری بشکن
 
 
اما دل کسی رو به خاطره ه غرورت نشکن
 
 
 
و بدان هیچ غروبی غمگین از تنهایی نیست.
 
 
خدایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا گاه دلتنگ می شوم دلتنگتر از همه !
 

 

گوشه ای می شینم و می شمارم حسرتهارو محاکمه می کنم
 

 

وجودم را که کدام قلب را شکستم، کدام احساس را له کردم کدام خواهش را نشنیدم
 

 

و به کدام تنهایی خندیدم که چنین تنهایم..........!!!!
 

 

در حریم دلبران صحبت بیگانه نبود

 

 

 

جز صفا وکرم یار دراین خانه  نبود

 

 

هرچه گفتیم وشنیدیم زپیمانه عشق

 

 

به جز احوال گل و نغمه مستانه نبود

 

 

شمع شرمنده شد از شعله افروخته اش

 

 

تا سحردر براو یک پر پروانه نبود

 

 

در بيابان مشق  نام لیلیش مجنون  کرد

 

 

 

شد به صحرا در بدر همتای دردانه نبود

 

 

عشق شیرین قوت فرهاد شد تا کوه کند

 

 

چون بنا کرد بیستون  را برسرش سایه نبود

 

 

خانه عشق بسوزد که سوخت خانه من

 

 

که در این خانه مرا   همدم وهم دانه نبود






نوشته شده توسط امــــیــــد در ساعت 20:13

یک شنبه 4 فروردين 1392

میترسم از نبودنت

 

 

می ترسم از نبودنت ...

 

و از بودنت بیشتر !

 

نداشتن تو ویرانم می كند ...

 

و داشتنت متوقفم !

 

وقتی نیستی كسی را نمی خواهم

 


 

و وقتی هستی" تو را" می خواهم ...

 


 

رنگهایم بی تو سیاه است و در كنارت خاكستری ام ...

 


 

خداحافظی ات به جنونم می كشاند 

 


 

و سلامت به پریشانی ام !؟

 


 

بی تو دلتنگم و با تو بی قرار

 


 

بی تو خسته ام و با تو در فرار !

 


 

در خیال من بمان ...

 


 

از كنار من برو !

 


 

من خو گرفته ام به نبودنت ...!

 


 

 






نوشته شده توسط امــــیــــد در ساعت 20:8

یک شنبه 4 فروردين 1392

شب های سرد


 

امشب به رسم عاشقی یادی ز یاران میکنم 

 

در غربتی تاریک و سرد از غم حکایت میکنم 

 

امشب وجودم خسته است از سردی شبهای سرد

 

ایا تو هم فکر من هستی در این شب های سرد ؟ . . . . . . . .

 

 

11 ماه گذشت...

 

بعضیا دلشون شکست...

 

 

بعضیا دل شکوندن...

 

 

خیلی یا عاشق شدن و خیلی یا تنهــــا...

 

 

خیلی یا از بینمون رفتن...

 

 

خیلی یا بینمون اومدن...

 

 

گریه کردیم و خندیدیم...

 

 

زندگی بر خلاف آرزوهامون گذشت...

 

 

تقریبا یه هفته مونده از همه ی اون خاطره ها !

 

♥ آرزو دارم نوروزی که پیش رو دارید آغاز روزایی باشه که آرزو دارید ♥






نوشته شده توسط امــــیــــد در ساعت 17:43

یک شنبه 20 اسفند 1391

عکس:ولنتاین دربهشت زهرا

 

 

 

دل بستن مثل پرت کردن یه سنگ توی دریاست

 

 

اما دل کندن مثل پیدا کردن همون سنگه

 

 

گفتم خدایا دلگیرم ،گفت حتی از من؟

 

 

 

گفتم خدایا دلم را ربودند، گفت پیش از من؟

 

 

 

گفتم خدایا چقدر دوری ،گفت تو یا من؟

 

 

 

گفتم خدایا تنهاترینم، گفت پس من؟

 

 

 

گفتم خدایا کمک خواستم، گفت از غیر من؟

 

 

 

گفتم خدایا دوستت دارم ،گفت بیشتر از من؟

 

 

 

گفتم خدایا اینقدر نگو من، گفت تو یا من؟

 


 

عکس:ولنتاین دربهشت زهرا

ولنتاین

عکس های خنده دار, مطالب طنز و خنده دار 

 

حکایتی ازیه عشق واقعی...

 

 

 

 

زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می خواست او همان جا بماند.

از حرف های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است.در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آنها آشنا شدم. یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه. دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسر که در دبیرستان درس می خواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، شش گوسفند و یک گاو است. در راهروی بیمارستان یک تلفن همگانی بود و هر شب مرد از این تلفن به خانه شان زنگ می زد. صدای مرد خیلی بلند بود و با آن که در اتاق بیماران بسته بود، اما صدایش به وضوح شنیده می شد. موضوع همیشگی مکالمه تلفنی مرد با پسرش هیچ فرقی نمی کرد :گاو و گوسفند ها را برای چرا بردید؟ وقتی بیرون می روید، یادتان نرود در خانه را ببندید. درس ها چطور است؟ نگران ما نباشید. حال مادر دارد بهتر می شود. بزودی برمی گردیم…

چند روز بعد پزشک ها اتاق عمل را برای انجام عمل جراحی زن آماده کردند. زن پیش از آنکه وارد اتاق عمل شود ناگهان دست مرد را گرفت و درحالی که گریه می کرد گفت: « اگر برنگشتم، مواظب خودت و بچه ها باش.» مرد با لحنی مطمئن و دلداری دهنده حرفش را قطع کرد و گفت: «این قدر پرچانگی نکن.» اما من احساس کردم که چهره اش کمی درهم رفت. بعد از گذشت ده ساعت که زیرسیگاری جلوی مرد پر از ته سیگار شده بود، پرستاران، زن بی حس و حرکت را به اتاق رساندند. عمل جراحی با موفقیت انجام شده بود. مرد از خوشحالی سر از پا نمی شناخت و وقتی همه چیز روبراه شد، بیرون رفت و شب دیروقت به بیمارستان برگشت. مرد آن شب مثل شب های گذشته به خانه زنگ نزد. فقط در کنار تخت همسرش نشست و غرق تماشای او شد که هنوز بی هوش بود. صبح روز بعد زن به هوش آمد. با آن که هنوز نمی توانست حرف بزند، اما وضعیتش خوب بود. از اولین روزی که ماسک اکسیژنش را برداشتند، دوباره جر و بحث زن و شوهر شروع شد. زن می خواست از بیمارستان مرخص بشود و مرد می خواست او همان جا بماند. همه چیز مثل گذشته ادامه پیدا کرد. هر شب، مرد به خانه زنگ می زد. همان صدای بلند و همان حرف هایی که تکرار می شد. روزی در راهرو قدم می زدم. وقتی از کنار مرد می گذشتم داشت می گفت: گاو و گوسفندها چطورند؟ یادتان نرود به آنها برسید. حال مادر به زودی خوب می شود و ما برمی گردیم.

یک بار اتفاقی نگاهم به او افتاد و ناگهان با تعجب دیدم که اصلا کارتی در داخل تلفن همگانی نیست. مرد درحالی که اشاره می کرد ساکت بمانم، حرفش را ادامه داد تا این که مکالمه تمام شد. بعد آهسته به من گفت: خواهش می کنم به همسرم چیزی نگو. گاو و گوسفندها را قبلا برای هزینه عمل جراحیش فروخته ام. برای این که نگران آینده مان نشود، وانمود می کنم که دارم با تلفن حرف می زنم.

در آن لحظه متوجه شدم که این تلفن برای خانه نبود، بلکه برای همسرش بود که بیمار روی تخت خوابیده بود. از رفتار این زن و شوهر و عشق مخصوصی که بین شان بود، تکان خوردم. عشقی حقیقی که نیازی به بازی های رمانتیک و گل سرخ و سوگند خوردن و ابراز تعهد و شمع روشن کردن و کادو پیچی و از اینجور جفنگ بازیها نداشت، اما قلب دو نفر را گرم می کرد

 






نوشته شده توسط امــــیــــد در ساعت 10:24

چهار شنبه 16 اسفند 1391

خوش امدی گویی

 

 

 






نوشته شده توسط امــــیــــد در ساعت 19:52

چهار شنبه 16 اسفند 1391

عاشقانه

 

وقتی کسی رو دوس داری،حاضری جون فداش کنی 

 

 

حاضری دنیارو بدی، فقط یه بار نیگاش کنی 

به خاطرش داد بزنی،به خاطرش دروغ بگی 

رو همه چی خط بکشی،حتّی رو برگ زندگی 

وقتی کسی تو قلبته،حاضری دنیا بد بشه 

فقط اونی که عشقته،عاشقی رو بلد باشه 

قید تموم دنیارو به خاطرِ اون می زنی 

خیلی چیزارو می شکنی ، تا دل اونو نشکنی 

حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم 

امّا صداشو بشنوی ، شب از میون دوتا سیم 

حاضری قلب تو باشه ، پیش چشای اون گرو 

فقط خدا نکرده اون ، یه وقت بهت نگه برو 

حاضری هر چی دوس نداشت ، به خاطرش رها کنی 

حسابتو حسابی از ، مردم شهر جدا کنی 

حاضری حرف قانون و ، ساده بذاری زیر پات 

به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات 

وقتی بشینه به دلت ، از همه دنیا می گذری 

تولّد دوبارته ، اسمشو وقتی می بری 

حاضری جونت و بدی ، یه خار توی دساش نره 

حتی یه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره 

حاضری مسخرت کنن ، تمام آدمای شهر 

امّا نبینی اون باهات ، کرده واسه یه لحظه قهر 

حاضری هر جا که بری ، به خاطرش گریه کنی 

بگی که محتاجشی و ، به شونه هاش تکیه کنی 

حاضری که به خاطر ، خواستن اون دیوونه شی 

رو دست مجنون بزنی ، با غصه ها همخونه شی 

حاضری مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن 

دیوونه های دوره گرد ، واسه تو دس تکون بدن 

حاضری اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن 

کار تو به کسی بدن ، جات اونو انتخاب کنن 

حاضری که بگذری از ، شهرت و اسم و آبروت 

مهم نباشه که کسی ، نخواد بشینه روبروت 

وقتی کسی تو قلبته ، یه چیزقیمتی داری 

دیگه به چشمت نمی یاد ، اگر که ثروتی داری 

حاضری هر چی بشنوی ، حتی اگه سرزنشه 

به خاطر اون کسی که ، خیلی برات با ارزشه 

حاضری هر روز سر اون ، با آدما دعوا کنی 

غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی 

حاضری که به خاطرش ، پاشی بری میدون جنگ 

عاشق باشی اما بازم ، بگیری دستت یه تفنگ 

حاضری هر کی جز اونو ، ساده فراموش بکنی 

پشت سرت هر چی می گن ، چیزی نگی گوش بکنی 

 

حاضری هر چی که داری ، بیان و از تو بگیرن 

پرنده های شهرتون ، دونه به دونه بمیرن 

وقتی کسی رو دوس داری ، صاحب کلّی ثروتی 

 

 

نذار که از دستت بره ، این گنجِ خیلی قیمتی  

 

 

 

همیشه صدایی بود که مرا آرام میکرد، 

همیشه دستهایی بود که دستهای سردم را گرم میکرد 

همیشه قلبی بود که مرا امیدوارم میکرد، 

همیشه چشمهایی بود که عاشقانه مرا نگاه میکرد 

همیشه کسی بود که در کنارم قدم میزد ، همیشه احساسی بود که مرا درک میکرد 

حالا من و مانده ام یک دنیای پوچ ، نه صداییست که مرا آرام کند 

و نه طبیبیست که مرا درمان کند 

 

 

 

 

همیشه دلتنگی بود و انتظار ، همیشه لبخند بود و به ظاهر یک عاشق ماندگار 

امروز دیگر مثل همیشه نیست ، حس و حال من مثل گذشته نیست 

امروز دیگر مثل همیشه نیست ، من هم طاقتی دارم ، صبرم تمام شدنیست 

شاید اگر مثل همیشه فکر کنم ، هیچگاه نخواهم توانست فراموشت کنم 

همیشه جایی بود که با دیدنش یاد تو در خاطرم زنده میشد ، 

 

همیشه آهنگی بود که با شنیدنش حرفهایت در ذهنم تکرار میشد 

 

 

 

آن لحظه ها همیشگی نبود ، عشق تو در قلبم ماندنی نبود ، 

بودنت در کنارم تکرار نشدنی بود! 

آری عشق های این زمانه همین است ، زود می آید و زود میگذرد... 

تا عشق تو آمد در قلبم، تو رفتی ، تا آمدم بگویم نرو ،رفته بودی ، 

تا خواستم فراموشت کنم خودم را فراموش کردم 

همیشه کسی بود که به درد دلهایم گوش میکرد ، 

همیشه کسی بود که اشکهایم را از گونه هایم پاک میکرد ، 

اینک من مانده ام و تنهایی ، ای یار بی وفای من کجایی ؟ 

یادی از من نمیکنی ، بی وفاتر از بی وفایی ، بی احساستر از تنهایی 

دیگر نمیخواهم همیشه مثل گذشته باشم ، میخواهم آزاد باشم ، 

میخواهم دائما پیش خودم بگویم که تا به حال کسی مثل تو را در قلبم نداشتم! 

 

 

➹ ❤ ❤ ❤ برای تو که عشق منی ❤ ❤ ❤ ➹ 


ستاره بارونه چشاش 
اشکاشو دست کم نگیر 

بگو بخنداش مال تو 
گریه هاشو ازم نگیر 


از تو نگاه اون بچین 
ستاره های بی شمار 

بار جداییشو ولی 
رو شونه های من بزار 


گریه هاشو به من بده 
خنده ی چشماش مال تو 

اشکای شورش مال من 
بگو بخنداش مال تو 


فقط میخام بارونی شه 
بباره رو ترانه هام 

من از چشای خیس اون 
چیزه زیادی نمیخام 



بهشت چشماش مال تو 
من تو نگاش گر میگیرم 

تو مهربونیشو میخای 
من واسه اخماش میمیرم 


من نمیخام برنده شم 
بردنه من شکستشه 

اما حسودی میکنم 
به دستی که تو دستشه

 

 

 

 






نوشته شده توسط امــــیــــد در ساعت 19:20

چهار شنبه 16 اسفند 1391

کاش بودی تا دلم تنها نبود

  کاش بودی تا دلم تنها نبود

 تا اسیر غصه فردا نبود

  کاش بودی تا برای قلب من

   زندگی این گونه بی معنا نبود

 

 

 

  کاش بودی تا لبان سرد من

 

  قصه گوی غصه ی غم  ها نبود

 کاش بودی تا نگاه خسته ام

  بی خبر از موج و از دریا نبود

کاش بودی تا زمستان دلم

   این چنین پر سوز و پر سرما نبود

کاش بودی تا فقط باور کنی

 بعد تو این زندگی زیبا نبود

 

ببینمت....گونه هایت خیس است..باز با این رفیق نابابت ...؟

 

نامش چه بود؟هان!باران...باز با باران قدم زدی ؟

 

هزار بار گفتم

 

باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها.همدم خوبی نیست برای دردها 

 






نوشته شده توسط امــــیــــد در ساعت 17:4

چهار شنبه 16 اسفند 1391

گریه

 

میگن پشت سر مسافر آب بریزی بر می گرده

 

اشک که از آب زلال تره

 

پس چرا مسافره من بر نمی گرده ؟!

 

 

 






نوشته شده توسط امــــیــــد در ساعت 16:59

چهار شنبه 16 اسفند 1391

عزیزم چه زیبا اجرا میکنی...


عزیزم چه زیبا اجرا میکنی...

 

خط به خط تمام گفته هایم را...

 

خواسته هایم را..ـ

 

امـــــــــــــــا..

 

اما....برای دیگری

 

 






نوشته شده توسط امــــیــــد در ساعت 16:50

سه شنبه 15 اسفند 1391

سوال

 

خدایا شکرت

 

 

   [تصویر:  gal7.jpg&1358365580]






نوشته شده توسط امــــیــــد در ساعت 12:35

سه شنبه 15 اسفند 1391

مثل کشیدن کبریت در باد

 مثل کشیدن کبریت در باد 

 

 

 
 
دیدنت دشوار است
 


من که به معجزه ی عشق ایمان دارم
 

می کشم
 
 

آخرین دانه ی کبریتم را در باد
 

هر چه بــــــادا بــــــــــاد!
 

[تصویر:  ifygxck0uctni119bhdy.jpg]
 

 

 






نوشته شده توسط امــــیــــد در ساعت 12:34

به وبلاگ من خوش آمدید
ایمیل مدیر :



صفحه نخست | پست الکترونیک | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ | تم دیزاینر

.::