خدایا به امید تو
نه به امید آنکه مرا می شکند
نه امید آنکه مرا تنها می گذارد
نه به امید آنکه مرا گذاشت و رفت
نه به امید آنکه بر نمی گردد
نه به امید او
فقط به امید خودت نفس میکشم
هم نفسم شو
سخت تنهایم دستانم خالیست
دستانم را بگیر و اشک هایم را پاک کن
مرا ببخش که فقط تو را دارم

یادت می آید آن روز ها
که میگفتی تنهایم نمی گذاری
آن روز ها شب ها گوشی در دستانم بود
و می خوابیدم و منتظر پیامت بودم
اما این روز ها که فراموش شدم
وقتی میخابم تسبیح در دستان است
و فقط ذکر میگویم
میدانم تو حرفهایت پوچ بود و جواب پیام هایم را ندادی
ولی خدا جواب ذکرهایم را می دهد
می دانم و شک ندارم که تنهایم نمی گذارد

دیگر خسته شده ام
اشک هایم در خلوت مرا تنها نمی گذارند
ای کاش آن روزهای مرا میدید
و می فهمیدید که چقدر پژمرده شده ام
سرم را پایین می اندازم و فقط به پشت نگاه میکنم
آینده برایم خنده دار است
فرصت برایم بخرید تا همان مریم شوم
من پر از فریادم
چه بگویم که بدانید چقدر تنهایم
با سکوتم همه حرفهای دلم می گویم
من سکوتم همان فریاد است
ولی افسوس که فریاد درونم مانده
داد میکشد تا بکنم آزادش
ولی خود می داند
که تبعید شده به اعماق وجود
تا که فریادش برسد فقط نزد قبور
فریادم دگر زندانی شده است
او به حبس ابد محکوم شده است

ای کاش دلم مثل دلت دلبری داشت
ای کاش دلم مثل دلت دری داشت
تا هر وقت که دلم خواست درش باز کنم
هر کس که دلم خواست از درونش آزاد کنم
در دلم ماندی و بیرون نزدی
تو چه زیر همه چیز زدی
ای کاش دلم مثل دلت دری داشت
و انگار نه انگار که غمی داشت
ولی افسوس دلم در ندارد
این دل زخمی دگر مرهم ندارد
این دلم هیچ وقت دلبر نداشته
این دلم هیچ وقت یک در نداشته
دستهایم را بگیر
سرد است
گرما از وجودم رخت بر بسته
خدایا تنهایم گذاشت و رفت
تو تنهایم مگذار
بی وفایی نشانه شخصیت آدمیزاد است
من بی شخصیتم
ولی تنهایم مگذار

تنهایی مرا در دامان خود اسیر کرده
ولی من تنها نیستم
می دانم تنهایم نمی گذاری
می دانم تو قبل از او مرا در آغوش می کشی
من که می دانم تو اشکهایم را پاک می کنی
من که می دانم هستی و خود را نشان نمی دهم
در آغوشم بگیر که سخت تنهایم
خدایا خجالت می کشم
صدایت کنم
مرا ببخش
که تمنای وجود دیگری را داشتم
مرا ببخش
که همیشه در نداشته هایم
پی تو می گردم
مرا ببخش
که در خلوت فقط با تو ام
مرا ببخش
که با وجود تو احساس تنهایی می کنم
خدایا مرا ببخش
به خاطر اینکه با وجود من هنوز تنهایی
مرا ببخش که تنهایی تو را نمی توانم پر کنم
من کوچکم برای پر کردن تنهایی تو باید بزرگ باشم
مرا ببخش که کوچکم